|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم چشات دیگه از من خسته اسیره اما هنوز چشمای من اسیره فقط بدون که این دل شکسته منتظره بگی واست بمیره می دونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش می دونم برات عجیبه من با ائن همه غرورم پیش همه ی بدی هات چه جوری بازم صبورم می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم دور میشی منو نبینی انا باز بر می گردم
چاره ای جز این ندارم
آخه خون شدی تو رگ هام
می میرم اگه نباشی
بی تو من بد جوری تنهام
می دونم یه روز می فهمی
روزی که دنیا رو گشتی
من چه جوری تو رو خواستم
تو چه جوری ازم گذشتی.... توی غربت چشمات چیزیه که نمی خوام بدونم چون برق چشمات رو دوست دارم اون نگاهت رو دوست دارم لحظه لحظه هات رو دوست دارم درد دلاتو دوست دارم تموم قصه هات رو دوست دارم عطر نفسات رو دوست دارم آواز صداتو دوست دارم این منم با تموم وجود
می گم به خدا دوستت دارم دوست دارم نگاهت را کلامت را و آغوش مهربانت را تو را دوست دارم به اندازه تموم رنگ های دنیا نه کمه به اندازه تموم زیبایی های دنیا من تو را در تک تک ذرات وجودم حس کردم و در هر نفسم عطرت رو حس کردم و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگی کردم
ولی دیگر در کوچه پس ک.چه های خاطراتت جستجو نکن مرا نخواهی یافت که من در تو محو شدم و چه آمیختن زیبایی وقتی دلتنگ شدی به یاد من باش که خیلی دوستت دارم وقتی ناراحت شدی منو به یادت بیار که تنها امیدم بعد از خدا تویی وقتی پر از سکوت شدی منو به یادت بیار که به صدات محتاجم وقتی اون دلت خواست از قصه بشکنه به یادم باش که توی دلم واست خونه ساختم وقتی جایی نشستی که کنارت خالی بود به یاد من باش که تو آغوشت جا میشم وقتی به انگشتات نگاه کردی منو به یادت بیار که دستای ظریف دخترونه ام لای انگشتت گم می شه وقتی شونه هات خسته شدن به یاد من باش که صدای گریه هات شونه مو می لرزونه تو نیمه ی گمشده ی من هستی هرگز نمیخوام لحظه های به تو رسیدن کو تاه شوند چرا که حرکت برای یافتن تو راه دراز به تو رسیدن را با شکوه تر میکند ما همیشه در جست و جوی هم خواهیم بود من به دنبال تو پیش میروم تا آن روزها روزهایی که دور نیستند روزهایی به رنگ آفتابی و شبهایی همیشه مهتابی + نوشته شده در 2007/9/10 10 PM توسط E+Y |
تقدیم به کسی که مرا عاشق خودکرده + نوشته شده در 2007/9/9 7 PM توسط E+Y |
نبينم ای همه آرامشم قلب پريشانت نبينم . چون شب خاکستری سر در گريبانت نبينم .
ای تو در چشمان من يک پنجره لبخند شاديت را همچو ابر سوگوار اينگونه گريانت نبينم .
ای پر از شوق رهائی رفته تا اوج ستاره در ميان کوچه ها ، افتان و خيزانت نبينم .
مرغک عاشق کجا شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبينم .
تکيه کن برشانه ام ای شاخه ی نيلوفری ،اشک غمه بی تکيه گاهی را به چشمانت نبينم.
قصه دلتنگيت را خوبه من بگذار و بگذر ، گريه ی درياچه ها را تا به دامانت نبينم .
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دلم تا که سيل اشک را بر گونه هایت نبينم .
یکی از راه میرسه اون که با عشق آشناست برای تنهاییام هدیه ی دست خداست انگار از جاده میاد بوی خوب دامنش دلیل بودن من لحظه ی رسیدنش + نوشته شده در 2007/9/3 7 PM توسط E+Y |
حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي فقط براي تو ميشه از عطر پونه واژه ساخت
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است. انواع قهوه : 1- شيرين مثل چشات2 - رقيق مثل قلبت3- تلخ مثل دوريت
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي... يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پيش آمدند. دلم برات تنگ ميشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه ميزنم.
اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون براي تو هرگز کم نمي ياد.
با تو من خود ستاره هستم
منم و يک قلب نازک منم و گريه تا صبح اين منم عاشق ترينم ای عزيز نازنينم تو چرا من رو نديدی گريه هام رو نشنيدی باتو من چه شعرها گفتم بی تو من مردم و مردم با تو من خود ستارم نه که يک شمع يه پروانم تو بيا تو شمع من باش تا که گرد تو بچرخم تا که توی شعله تو تا ابد باشم. بسوزم
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
از عشق مردن...
اگر میبینی که زنده ام ، نفــــــس میکشم ، تنها به خاطر وجود توست... اگـر میبینی شــــــادم ، خندانم ، با وجو این همه غم و غصه در دل دارم تنها به امید بودن توست ... اگـــــــــر میبینی آرامم ،بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ،فقط بخاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است ... اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم هــــــــــوای تو را کرده است و دلـــــــم دیگر طاقت دوری را ندارد...! اگر دیدی نیستم ، نه صــــــــدایی و نه خبری از مــــــن نیست بدان که از عشق تو مرده ام آری از عشق تو مرده ام عزیزم
+ نوشته شده در 2007/9/1 6 PM توسط E+Y |
+ نوشته شده در 2007/9/1 12 PM توسط E+Y |
+ نوشته شده در 2007/8/31 10 AM توسط E+Y |
زیبایی در چشمان توست
روزی پسربچه ای ازمادرش پرسید:مادرچرا گریه می کنی؟مادربه او گفت:برای اینکه من یک زن هستم . پسر گفت:من که علتش را نفهمیدم.مادراورا درآغوش گرفت وگفت:هرگزهم نخواهی فهمید.پسر از پدرش پرسید:چرا گاهی اوقات مادر بدون علت گریه می کند؟ پدر گفت:تمام زنها گاهی اوقات بدون دلیل گریه می کنند.اما پسر خیلی دوست داشت واقعا علت آن را بداند.یک شب وقتی خوابیده بود خواب دید که فرشته ای درکنارش نشسته و می خواهد پاسخ سوالش را بدهد.پسر از فرشته پرسید:چرا زن ها به این سادگی گریه می کنند؟ فرشته گفت:وقتی پروردگار زن را آفرید می خواست به نوعی او را خاص گرداند. پس شانه های او را به قدری قوی کرد که بتواند وزن تمام دنیا را تحمل کند و در عین حال به قدری راحت باشد که به افراد خانواده آرامش بدهد. درون او را به قدری قوی ساخت که بتواند فرزندی را درون خود پرورش دهد و او را متولد سازد و در عین حال بی مهری های این فرزند را تحمل کند.به زن ثبات قدمی داد که بتواند با وجود تمام مشکلات و موانع به راه خود ادامه دهد و درعین حال در بیماری و خستگی بدون شکایت به مراقبت از اعضای خانواده بپردازد.به او قابلیت عشق ورزیدن به فرزندانش را داد.حتی وقتی فرزندان او را از خود می رانند.به او توانایی داد تا در کنار همسرش باشد حتی اگر همسرش اشتباه کرد بتواند با قلب خود او را مورد حمایت قرار دهد. به اوآموخت که بداند یک همسر خوب هرگزقصد آزارهمسرش را ندارد.اما ممکن است گاهی اوقات شوهرش به منظور آزمایش توانایی و تحمل و وفاداری او را مورد آزمایش قرار دهد و گرنه هرگز قصد آزار او را ندارد. و نهایتا به اواشک را داد .این تنها ویژگی خاص اوست که درهرزمانی که فشارهای دیگر بر او زیاد می شود بتواند با اشک ریختن خود را سبک کند. در واقع زیبایی زن به لباسها و ظاهرش نیست، بلکه به چشمان اوست.زیرا چشمان اشک بارش پنجره ای به قلب اوست. + نوشته شده در 2007/8/31 10 AM توسط E+Y |
تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو
تو را دوست دارم
اگر لذت ترك لذت بداني از سينه تنگم دل ديوانه گريزد عاشقي پيداست از زاري دل روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد نيازارم ز خود هرگز دلي را گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست گرچه میدانم نميآيد،ولي هردم از شوق از سوز محبت چه خبر اهل هوس را آورم پيش تو از شوق پيام دگران من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟ + نوشته شده در 2007/8/24 3 PM توسط E+Y |
ساعت ها براي ديدن تو به كنار پنجره مي روم از پرستو شنيدم كه اازاين حوالي رفته اي آخرين باردرزير باران با يك چتر پرسيدم چرا چتر؟ دخترباران كه ازجنس باران است گفت كوير براي ربودنش آمده بود او نمي خواست زندانيه كوير شود پرسيدم از من حرفي نزد گفت باران چشمانش از تو بي چتر بي سرپناه يادم آمد درخواب تر شدم اما ندانستم كه اشك هاي دختر باران است واينك ساعتها به خواب مي روم تا دوباره تر شوم + نوشته شده در 2007/8/21 9 PM توسط E+Y |
دوستت دارم برایت میمیرم بی تو لحظه هایم جان ندارند من مانده ام بی کس و بی خبر تنها غروب مرا سر زنش میکند برف های اسمان صورت سرد مرا نوازش میکند ماه در اسمان با لبخوند حلالی اش به من لبخند میزند ستاره ها غمگین مرا مینگرند دوستت دارم عشق من + نوشته شده در 2007/8/20 11 PM توسط E+Y |
باز هم صدای رعد و برق باران در گوش من پیچید شب سیاه از راه رسید ستاره ها چشمک زنان مرا مینگرند اسمان انها را نوازش میکند مادربزرگ قصه از راه میرسد من لب حوض به اسمان خیره شدم مادربزرگ زیبا در اسمان آرمیده است شب چهارده است به من گریست دستانش را به طرفم آورد دستانم را در دستش نهادم مرا برد مرا برد تا اوج اسمانها تا راه شیری کهکشان ها برایم قصه گفت قصه تنهاییم قصه با تو شکفتن دوستت دارم یلدا عشق من + نوشته شده در 2007/8/20 10 PM توسط E+Y |
میگذارم
من در پی تو هر لحظه جان می سپارم جانم فدایت ای بهترینم فقط به من بگو دوستت دارم + نوشته شده در 2007/8/20 10 PM توسط E+Y |
قاصدک از آسمانها به سویم آمد به پرهای نازکش روی صورت گرمم فرود آمد آرام آرام روی دستم نشست و زمزمه ای کزد و گفت........ هرچه میخواهد دل تنگت بگو کمی نگاهش کردم و گفتم .................تو کی هستی؟..... بالاتر پرید و به آن بالاها اشاره کرد................. فهمیدم که از پیش خدا آمده............ گفتم تو که از پیش خدا اومدی حرفهای منو بهش میگی؟ لبخندی زد و گفت........................... من قاصدکی از دره های دور و تنگم............... هر چه میخواهد دل تنگت بگو که او را گویم اشک از چشمان سردم جاری شد.... نگاهش کردم و گفتم................. سالهاست که در تنهایی پژمرده ام................ انگار کسی نیست که بال و پری از من بگیرد....... مرا در آغو ش بگیرد....بوسه ای بر من بزندو با تمام وجود دوست داشتن را فریاد بزند.................... من در پی یک نیم نگاه معشوقم اما افسوس......................به او بگو عشقم را به من برگرداند..... + نوشته شده در 2007/8/20 10 PM توسط E+Y |
با من بیا تا اوج اسمانها تا فراز کهکشان ها تا دم سپیده صبح تا نسیم شمال دلها ای ترانه دلنشین من با من بیا تاخورشید فروزان تا ماه روشن تابان آنجا که مهر و روشنی زیباست دوستت دارم شمیم دلهاست + نوشته شده در 2007/8/20 10 PM توسط E+Y |
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید + نوشته شده در 2007/8/20 10 PM توسط E+Y |
در چشمان زیبایت معنی عشق را فهمیدم در نگاه براقت با تو بودن را دیدم از نفس های گرمت جان گرفتم از صدای زیبایت ترانه عشق شنیدم ای بهترینم دوستت دارم یلدا + نوشته شده در 2007/8/20 9 PM توسط E+Y |
انتظار !!!
+ نوشته شده در 2007/8/20 6 PM توسط E+Y |
اگر آسمان شبي بي ستاره باشد مرا خيالي نيست که هر گز خاموش نخواهي شد + نوشته شده در 2007/8/20 6 PM توسط E+Y |
کاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن + نوشته شده در 2007/8/20 5 PM توسط E+Y |
تو به من تابيدي ، همچو خورشيدي گرم و چه روشن کردي ، شب بي روزنه ي تارم را دل من غمگين بود ، از غم تنهايي و تو چون عياري ، دل بي تابم را ، از کفم دزديدي تو همه پنجره ها را به رخم وا کردي چشم یاری به رخ غم کردی تو شدی تکیه گه و اهرم من تا که دروازه ی زندان مرا خم کردی که رهایم سازی و تو بی زمزمه ی منت عشق در گلستان خیال و اوهام باغ بي ريشه ي احساس مرا ارغواني کردي بس محبت کردی ، که غرور خود را ، از تمناي وجود گنگم پيش من بشکستي و من ایمان دارم اینکه احساس تو را درک کنم و نه تا مرگ رسد ، عشق زیبای تو را ترک کنم ... + نوشته شده در 2007/8/20 5 PM توسط E+Y |
|
| ||||||